شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید

دریایی بی کران یا گودالی کوچک فرقی نمی کند زلال که باشی آسمان ازآن توست...

شما آنچه را که می بینید باور نمیکنید

بلکه آن چیزی را می بینـید که قبلا به

عنوان یک باور انتخاب کرده اید

 

 

« اکسیژن »

 

مردی،شبی را در خانه ای روستایی می گذراند و پنجره های اتاق باز نمی شد.

نیمه شب احساس خفقان کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت.

نمی توانست آن را باز کند.با مشت به شیشه پنجره کوبید و هجوم هوای تازه را احساس کرد و سراسر شب را راحت خوابید. صبح روز بعد،فهمید که شیشه ی کتابخانه ای را شکسته است و همه ی شب پنجره بسته بوده است. او فقط با فکر «اکسیژن» اکسیژن لازم را به خود رسانده بود.

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ توسط مسعود علوی نظرات () |

شعله های بزرگ ناشی از جرقه های کوچک است   

 

 

« چیزی بیشتر از هیچ چیز »

 

 

روزی یک موش صحرایی از یک جغد پیر درباره ی وزن دانه ی برف سوال می کند.

جغد می گوید:« وزنش چیزی بیش تر از هیچ چیز است!»

جغد در ادامه می گوید:« روزی به هنگام بارش برف روی شاخه ای از صنوبر نشسته بودم ودر حال استراحت ، دانه های برف را که یک به یک روی شاخه می نشستند، می شمردم.به رقم دقیق 3 میلیون و 471 هزار و 952 که رسیدم دانه برف دیگری روی شاخه نشست و . . . ترق . . .شاخه ی درخت ناگهان شکست و من و برف هایی که روی شاخه بودیم در هوا معلق شدیم و روی زمین افتادیم....

آره عزیزم وزن یک دانه ی برف چیزی بیشتر از هیچ چیز است»

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٩ دی ۱۳۸٧ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ توسط مسعود علوی نظرات () |

Design By : Mihantheme