شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید

دریایی بی کران یا گودالی کوچک فرقی نمی کند زلال که باشی آسمان ازآن توست...

گدایان خیابان دهلی،قایقرانان قصر

بوکینگهام، کارگـــران کارخانه های

 دیترویت و شــما هرکه می خواهید

 باشــــید،سلـــول هــای همـــانند و

جداناپذیر تن واحد بشــریت هــستید

                             (وین دایر)

 

 

«تبعیض نژادی »

 

بدبختی زمانی است که به تو یاد می دهند

هندوانه را دوست نداشته باشی، اما تو دوست داری

بدبختی زمانی است که بچه همسایه دیوار به دیوارت یک مهمانی دارد و همه بچه های محل را دعوت کرده جز تو.

بدبختی زمانی است که هیچ کس به تو نگفته است مامور امنیتی فروشگاه اجازه نمی دهد که تو شانزده بار از پله برقی بالا و پایین بروی وقتی که مادرت سرگرم خرید است.

بدبختی زمانی است که تا شروع به بازی می کنی یکی شروع می کند به شمردن:

یک و دو و سه و چهار 

کاکا سیا به کنار

بدبختی زمانی است که در میابی بهترین دوستت اجازه دارد در استخر شنا کند اما تو اجازه نداری

بدبختی زمانی است که تاکسی، برای مادرت توقف نمی کند و مادرت شروع می کند به بد و بیراه گفتن

بدبختی زمانی است که برای اولین بار درک می کنی در خیلی از اصطلاحات بد، کلمه سیاه به کار رفته است

مثل «گربه سیاه»، «هنرهای سیاه»، «مهره سیاه»

بدبختی زمانی است که تو می خواهی پیرزنی سفیدپوست را برای عبور از خیابان کمک کنی و او فیکر می کند می خاهی کیفش را بزنی

بدبختی زمانی است که تو قبل از آغاز سال نو به فروشگاه می روی و میبینی که بابانوئل سفیدپوست است

                                       « لنگستون هیوز ، شاعر فقید سیاهپوست آمریکایی»  

 

نوشته شده در شنبه ٦ آذر ۱۳۸٩ساعت ٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط مسعود علوی نظرات () |

Design By : Mihantheme