شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید

دریایی بی کران یا گودالی کوچک فرقی نمی کند زلال که باشی آسمان ازآن توست...

شما آنچه را که می بینید باور نمیکنید

بلکه آن چیزی را می بینـید که قبلا به

عنوان یک باور انتخاب کرده اید

 

 

« اکسیژن »

 

مردی،شبی را در خانه ای روستایی می گذراند و پنجره های اتاق باز نمی شد.

نیمه شب احساس خفقان کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت.

نمی توانست آن را باز کند.با مشت به شیشه پنجره کوبید و هجوم هوای تازه را احساس کرد و سراسر شب را راحت خوابید. صبح روز بعد،فهمید که شیشه ی کتابخانه ای را شکسته است و همه ی شب پنجره بسته بوده است. او فقط با فکر «اکسیژن» اکسیژن لازم را به خود رسانده بود.

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظ توسط مسعود علوی نظرات () |

Design By : Mihantheme