شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید

دریایی بی کران یا گودالی کوچک فرقی نمی کند زلال که باشی آسمان ازآن توست...

برای ساخــــتن یــک دنیای خوب بایــد

مصالح خوبی به کار ببریم مثلا عشــق

با مصالحی از قبیل خشم و نفرت و جاه

طلــبی و آزمنـــدی چگـونه میتوانیم یک

دنیای خوب بسازیم؟؟

 

 

«اقامتگاه»

 

زنی پس از عمری زندگی در ناز و نعمت و خوگرفتن به تجملات زندگی، رخت از دنیا برمی بندد. در آن دنیا ، فرشته ای مامور نشان دادن اقامتگاه همیشگی او می شود.

آن دو پس از گذشتن از خیابانهای اصلی و عمارت های بسیار زیبا و مجلل، عمارت هایی که زن با دیدن هر یک از آنها تصور می کرد به او تعلق دارند، به حومه ی شهر رسیدند.

خانه های این محل رفته رفته کوچکتر و کوچکتر می شد، تا اینکه فرشته در حاشیه ای از آن به آلونکی بسیار محقر اشاره می کند و می گوید:«آن خانه مال شماست.»

زن می گوید:

«خاک عالم بر سرم من نمی توانم آنجا زندگی کنم.»

فرشته می گوید :

«متاسفم با مصالحی که به اینجا فرستادید،ساختن جایی بهتر از آن برایمان مقدور نبود.»

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٧ دی ۱۳۸۸ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط مسعود علوی نظرات () |

Design By : Mihantheme