انتخاب

فقط عشق را تعلیم بده 

چون این چیزی است که تو هستی

                                           «دوره معجزات»

 

 

« انتخاب » 

 

همگی به صف ایستاده بودند تا از آنها پرسیده شود .

نوبت به او رسید: « دوست داری روی زمین چه کاره باشی؟» 

گفت: « می خواهم به دیگران یاد بدهم.» پذیرفته شد.

 چشمانش را بست. دید به شکل یک درختی در جنگل بزرگ درآمده است.

با خودگفت:« حتما اشتباهی رخ داده ، من که ای را نخواسته بودم.»

سالها گذشت. روزی داغی اره را روی کمر خود حس کرد.

با خود گفت:« و این چنین عمر من به پایان رسید و من بهره ی خود را از زندگی نگرفتم.»

با فریاد غمباری سقوط کرد. با صدای غریب که از روی تنش بلند می شد به هوش آمد.

حالا تخته سیاهی بر دیوار کلاس شده بود. 

 

/ 6 نظر / 26 بازدید
مانی

بسیار زیبا مسعود جون!

محمد نوروزی

سلام و درود ....................................... فرشته ی شب ِ دنیا ، سپیده عاشق تان شد و شاهزاده ی قصه ، ندیده عاشق تان شد ....................................... وبلاگ مصرع ابرو با معرفی یک کتاب و بروز بودن چند وبلاگ و دو غزل بروز شد... منتظر نقد و نظرتونم ........ یاعلی

پریسا

خیلی قشنگ بود مسعود جان[لبخند][قلب]

پرویز

[گل]جشن نوروز ٩٠بر شما فرخنده باد[گل] یاد دوستان رفته ام گدازان است و دل از فکر دوستان گرفتارم پریشان اما دلخوشم به دوستانی چند آری ما با همان تنهایان آفتاب نوروز باستانی از پس عصرها و نسل ها همچنان درخشان است در این میان دوستان رقصانند و نادوستان در جستجوی پناه تاریکی اما هردو برخوردار از نور و گرمای لذت بخش نوروز ارادتمند :پرویز حاجی رحیمی

نازنین

سلام.بعد از مدت ها گفتم یه سر بهتون زده باشم مثل همیشه زیبا بود