آنطور که می توانی باشی

Your image is loading...

نیکی آن نیست که ثروت خود را با دیگران

قسمت کنی ، بلکه آن اســـت که غنای

 درونی انسان را بر آنها آشکار کنی

 

« آنطوری که می توانی باش »

 

نقاش دوره گردی برای یافتن چند نمونه کاری در یکی از روستاهای بین راه توقف می کند. یکی از نخستین مشتریان او مرد مستی بود که علیرغم صورت کثیف و نتراشیده و لباس های گل آلود ، با وقار و متانتی که در خود سراغ داشت، مقابل نقاش می نشیند.

پس از آنکه نقاش بیشتر از معمول بر روی چهره ی او کار می کند، تابلو را از روی سه پایه بر می دارد و به طرف او دراز می کند.

مرد مست هاج و واج، به مرد خوش لباس و خوش روی تابلو نگاه می کند و می گوید:«این که من نیستم»

نقاش پاسخ می دهد:« من شما را آنطوری که می توانید باشید کشیده ام

/ 14 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هوای تازه

داستان قشنگه! بله خیلی وقتها ما یادمون می ره که به چه زیبایی می تونیم باشیم... و خیلی وقتها زیبایی از واژگان ما پاک می شه و هستی خودش رو از دست می ده....

مریم

این متنی که نوشتی برمیگرده به تیتر وبلاگت ((شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید))

امیر

سلام مسعود جان خیلی خوب بود مثل خودت[گل].ایام سوگواری ابا عبدالله تسلیت.

علیرضا رزمی

سلام[گل] همه چیز مثل یک بازی می ماند. گاهی برنده ام ... گاهی بازنده...

سپیده

عالی بود ... به اندازه ی مطلب قبلی مفید و ارزشمند

نازنین

سلام.یه مدت نبودم.اما حالا که برگشتم بازم دوست دارم مطالبتون رو بخونم.لطفا هر وقت اپ کردید یه خبر کوچولو هم به من بدید.ممنون میشم.[گل] مهم نیست برای مردم چه شکلی جلوه کنیم باید سعی کرد پیش خدا زیبا بود

نازنین

سلام.اپ شدم.قدم رنجه کنید تشریف بیارید خوشحال میشم[گل]

نازنین

یعنی چی نفهمیدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بیا دوباره اژ کردم.این دفعه حتما متوجه قضیه میشی