حضور

وخدایی که در این نزدیکی است:

لای این شب بوها،پای آن کاج بلند

روی آگاهی آب،روی قانون گیاه

 

 

 

«حضور»

 

مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن

یک سار شروع به خواندن کرد

اما مرد نشنید

فریاد بر آورد: خدایا با من حرف بزن، آذرخش در آسمان غرید

اما مرد گوش نکرد

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت:خدایا بگذار تو را ببینم

ستاره ای درخشید

اما مرد ندید

مرد فریاد کشید: یک معجزه به من نشان بده. نوزادی متولد شد

اما مرد توجهی نکرد

پس مرد فریاد زد: خدایا لمس کن و بگذار بدانم که اینجا حضور داری

در همین زمان خدا پایین آمد و مرد را لمس کرد

اما مرد پروانه را با دستش پراند و به راهش ادامه داد.

و خدایی که در این نزدیکی است

/ 19 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
همقطاری

سلام[گاوچران][چشمک] خدا نزدیک است.... اما.... کیست که یادش بماند؟!!!! یا علی فعلا

سپیده

سلام دوست عزیز مرسی از حضور و نظرت.پست قشنگی بود .کوتاه و پربار

مهتی

سلام عزیز مطالب وبتون خیلی عالی بود موفق باشید بای تابعد [خداحافظ]

javad ghadyani

تو اين چند روز كه خيلي حالم خراب بود هي تو راز و نيازم با خدا مي گفتم خدايا دست منو بگير خدايا چرا دستم رو نمي گيري چرا دلم تاريكه خدايا دلم رو روشن كن تو اين چند روز فهميدم كه اصلا خدا دستم رو رها نكرده كه حالا بگيردش دلم از اول روشن بوده و اين من بودم كه مي خواستم تاريكش كنم مسعود جان حرفات قشنگ بود و حال و احوال دل ما رو داشت

معین

سلام .خوبی .از وبلاگ زیبا تشکر میکنم .همیشه پیروز باشی

نیلوفر

سلام متن زیبایی بود به منم سر بزن خوشحال می شم[گل]

الف_دریا

درود بر تو مهربان اگر بدنبال ساده کلامی از درد دوری یار بودی به دیدنم بیا[گل]

علیرضا

متن زیبایی بود . لذت بردم. یاد خدا آرامش دهنده قلب هاست. یه سر بزن . ممنون. [گل]

مهتا

سلام مطالبت آرومم کرد. بازم بهم سر بزن. اگه با لینک موافقی بگو باشه؟ خجالت نکشی ها[من نبودم]

مسعود

سلام نماز روزه هاتون قبول باشه[گل] با مطلب جدیدی به روزم [گل]