یک قاشق اغماض

و عشــق تنها عشـق،تـــو را به گرمی یک

سیب می کند مانوس، و عشق تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد مرا رساند

به امکان یک پرنده شدن

                                                         «سهراب سپهری»

 

 

«یک قاشق اغماض»

 

خواهر سهراب سپهری تعریف می کند که سهراب هیچگاه از سوپ پیاز خوشش نمی آمد. حدود دو ماهی بود که در خارج از کشور در منزل یکی از دوستانش که همسر فرنگی داشت، بسر می برد.

من برای دیدارش رفتم. وقت نهار دیدم سوپ پیاز آوردند و سهراب با آرامشی شگرف آن را میل کرد. بعد اتمام از سهراب پرسیدم :

تو که اینقدر از سوپ پیاز بدت می آمد، چگونه این مدت و همه روزه آن را می خوری؟

و سهراب با آرامش لطیف همیشگی اش رو به من کرد و گفت:

«بعد از صرف سوپ یک قاشق اغماض می خورم!»

/ 19 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانو اریانا

دیگر برای این روزهای پر از درد و نفرت جای اغماض نمی ماند.کاش ا}دها بودم تا با یک غرش و عصبانیت همه چیز را می سوزاندم

هدیه

سلاااااااااام وبلاگه جالب با انرژی مثبتی دارید. من این متنتو خوندم ولی نفهمیدم اغماض یعنی چی؟

سپیده

[گل][گل] باز هم خوندم دوباره ....

نیلوفر

سلام دوست عزیز متن زیبایی بود. آپم.

تیموری

سلام مسعود جان من سالار هستم

تیموری

سلام مسعود جان من سالار هستم بانوعی متفاوت[شکست]

رهگذر متبسم

سلام به گل پسر بینشمند مثل همیشه انتخاب تاثیرگذار و خوبی داشتی .متشکر. به خصوص که یادی هم بود از سهراب سپهری عزیزمان.[گل] فرصت کردی بیا و طریق( طویل) عشق رو بخون.

مسعود

[گل]ای ول اقا مسعود پر احساس.پیش ما بیا