...


با سلام

با تبریک سال نو ،به خاطر مشکلاتی که داشتم ،از جمله فوت پدر بزرگ عزیزم که عید نوروز را برایمان جور دیگری رقم زد، بعد از مدت ها با مطلب جدیدی بروز هستم.به امید آن که سال جدید پر از خوبی سبزی و شادی داشته باشید.

     «خرید»

 

     بچه ها عشق را اینگونه هجی می کنند

     ز-م-ان

 

یادش می آید وقتی که کوچک بود.روزی پدرش خسته و عصبانی از سر کار به خانه آمد.او دم در به انتظار پدر نشسته بود.

گفت بابا یک سوال بپرسم؟

پدرش گفت:بپرس پسرم چه سوالی؟

پرسید شما برای هر ساعت کار چقدر پول می گیرید؟

پدرش پاسخ داد چرا چنین سوالی می کنی؟

-فقط می خواهم بدانم. پدرش گفت اگر می خواهی بدانی میگویم، ساعتی ٢٠ دلار

پسرک در حالی که سرش پایین بود آه کشید و گفت:می شود لطفا ١٠ دلار به من بدهید؟

پدر عصبانی شد و گفت:اگر دلیلت برای پرسیدن این سوال این بود که برای خرید یک اسباب بازی مزخرف از من پول بگیری ، سریع به اتاقت برو.من خیلی خسته ام و برای چنین رفتار های بچه گانه ای وقت ندارم.

بعد از حدود یک ساعت پدر آرام تر شد و فکر کرد که با پسرش خیلی تند رفتار کرده.به خصوص که خیلی کم پیش می آمد پسر از او درخواست پول کند.پدر به سمت اتاق پسر رفت و گفت:امروز کارم سخت و طولانی بود و ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم.بیا این ١٠دلاری که خواسته بودی.

پسرک خندید و فریاد زد : متشکرم بابا.بعد دستش را زیر بالش کرد و دو اسکناس ۵ دلاری مچاله شده درآورد.پدر وقتی دید پسر خودش پول داشته ،دوباره عصبانی شد و گفت:با اینکه خودت پول داشتی چرا دوباره از من درخواست پول کردی؟

پسرک گفت: برای اینکه پولم کافی نبود ولی الان ٢٠ دلار دارم.پدر آیا می توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا یک ساعت زودتر خانه بیایید و با ما شام بخورید؟

/ 17 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
یاکریم

خدا رحمت کنه... بوسه به دستای گرم و عاشقونه همه پدرا...لو دادم بابایما

شیطون کوچولو

[گل] درود, خوب مثل همیشه با اینکه این داستان رو هم قبلا خونده بودم ولی عالی بود, مرسی, امیدوارم همیشه موفق باشی.

دانش آموز

سيلام وبت خوشمل بود زود بيا وبم[نیشخند]

سپیده

[گل]

تیموری

سلام دوست عزیز خیلی ممنون که من رابه وب دعوت کردی

الناز

بعد از 1سال اومدم و به روز شدم. این روزا همه رفلن سراغ کودکی شگفتی جهان زیبایی و قدرت آن رنگ ها و سایه روشنها همه را من دیده ام. تو هم تا هستی آنها را ببین.

آمنه(پرنده)

مثل همیشه ....کوتاه ...زیبا و با سلیقه...ممنون که می نویسی[گل][گل][لبخند]